قسمت ۴۸ رک با حضور متین ستوده؛ از مخالفت با جنگ تا روایت وطنپرستی
🔸مقدمه
در قسمت ۴۸ برنامه رک، مجید واشقانی میزبان متین ستوده است؛ بازیگری که این بار نه برای گفتوگو درباره سینما و بازیگری، بلکه برای صحبت درباره جنگ، ایران، ترس، رسانه، وطنپرستی و فشارهای فضای مجازی روبهروی دوربین نشسته است.
متین ستوده از روزهایی میگوید که همراه کامران تفتی تصمیم گرفته خانه را ترک نکند، از شبهایی که با هم خداحافظی میکردند و میخوابیدند، و از تجربه نزدیک شنیدن صدای انفجار در فاصلهای بسیار کم از خانه.
اما محور اصلی این قسمت فقط ترس از جنگ نیست. بحث مهمتر این است که آیا مخالفت با حمله خارجی و دفاع از ایران، به معنای حمایت از یک جریان سیاسی است؟ متین ستوده در این گفتوگو تلاش میکند میان ضدجنگ بودن، وطنپرستی و نقد شرایط موجود مرز بگذارد.
🔸بیوگرافی مهمان
متین ستوده، متولد ۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۴ در تهران، بازیگر سینما و تلویزیون ایران است. پدر او اهل خرمآباد و از قوم لر است و در صداوسیما بهعنوان مدیر تصویربرداری فعالیت داشته است. مادر او نیز معلم دبستان بوده؛ موضوعی که در این گفتوگو، هنگام صحبت درباره حمله به مدرسه و کودکان، برای ستوده بار عاطفی پررنگتری پیدا میکند.
او از کودکی به واسطه فعالیت پدرش با فضای تصویر و تلویزیون آشنا شد و در سالهای بعد به شکل حرفهای وارد بازیگری شد. متین ستوده با حضور در مجموعههایی مانند لیسانسهها بیشتر شناخته شد و برای بازی در این مجموعه نامزد جایزه حافظ بهترین بازیگر زن کمدی شد.
ستوده در سالهای اخیر علاوه بر بازیگری، در فضای مجازی نیز حضور پررنگی داشته و در این قسمت از برنامه رک، درباره فشار همین فضا، قضاوتها، فحاشیها و برچسبهایی که پس از موضعگیری علیه جنگ دریافت کرده، صریح صحبت میکند.
🔸 جنگ چهره زنانه ندارد؛ متین ستوده و تعریف روشن ضدجنگ بودن
یکی از مهمترین بخشهای برنامه، جایی است که متین ستوده درباره مخالفت همیشگیاش با جنگ حرف میزند. او توضیح میدهد که بارها در موقعیتهای مختلف از او پرسیدهاند اگر میتوانست چیزی را از جهان حذف کند، چه چیزی را حذف میکرد و پاسخ او همیشه جنگ بوده است.
او در همین بخش میگوید:
«اگر فرصت اینو داشته باشی یک اتفاق، یک چیزو کلاً از کره زمین حذف کنی، من همیشه جنگو حذف کردم؛ چه برسه که جنگ رو برای کشور خودم بخوام، برای ایران بخوام، واسه بچههای ایران بخوام.»
متین ستوده تلاش میکند بگوید ضدجنگ بودن فقط یک ژست روشنفکری یا احساسی نیست؛ وقتی جنگ وارد خانه، شهر، مدرسه و زندگی روزمره میشود، دیگر هیچ تعبیر زیبایی از آن باقی نمیماند.
او در ادامه، جملهای میگوید که هسته احساسی این بخش است:
«جنگ چهره زنانه ندارد، جنگ رنگ صورتی ندارد.»
این جمله در برابر روایتهایی قرار میگیرد که جنگ را با واژههایی مثل نجات، آزادی یا کمک توجیه میکنند.
🔸 مدرسه، کودکان و زخمی که با هیچ توجیهی پوشانده نمیشود
یکی از زیباترین لحظات قسمت ۴۸، خواندن متن متین ستوده درباره مدرسه میناب و کودکانی است که قربانی شدند. او میگوید واکنش خود را دیر نشان داده و همین موضوع باعث شده خودش را سرزنش کند.
در بخشی از متنش میخواند:
«من میناب شدم؛ محروم و معصوم، ماتشده در بازی کثیف سیاست. ای کاش جان ما مهمتر از صندلی قدرت آدمها بود.»
این بخش اعتراض به بیحسی و عادیسازی مرگ کودکان است. متین ستوده بهویژه روی این نکته تأکید میکند که نمیشود برای بعضی کودکان گریه کرد و در برابر مرگ کودکان دیگر سکوت کرد.
او میگوید:
«من خیلی روزا واسه کیان پیر فلک گریه کردم. خدای اون خدای رنگینکمان بود. خب خدای این بچهها هم خدای رنگینکمان بود.»
متین ستوده تلاش میکند مرگ کودک را از دعوای سیاسی جدا کند. از نگاه او، کودک قربانی، فارغ از اینکه در کدام حادثه جانش را از دست داده، نباید ابزار دعوای سیاسی شود.
🔸 وطنپرستی یا برچسبزنی؟ دعوای اصلی متین ستوده با فضای مجازی
بخش مهمی از گفتوگو به فحاشیها، برچسبها و فشارهایی اختصاص دارد که متین ستوده پس از موضعگیری علیه جنگ تجربه کرده است. او میگوید وقتی با جنگ مخالفت کرده، عدهای فوراً او را به طرفداری از حکومت متهم کردهاند.
ستوده با عصبانیت میگوید:
«حکومتی یعنی چی؟ به خدا من نفهمیدم. به قرآن که نفهمیدم. من میگم موضع من امروز وطنه.»
متین ستوده میخواهد بگوید میان دفاع از وطن و تأیید همه سیاستهای داخلی تفاوت وجود دارد. او میگوید مخالفت با حمله خارجی به ایران، به معنی نادیده گرفتن مشکلات داخلی نیست.
مجید واشقانی نیز در همین مسیر بحث را جلو میبرد و میپرسد وقتی هر دو طرف خودشان را وطنپرست میدانند، کدام طرف درست میگوید؟ متین پاسخ میدهد:
«زمان قضاوت میکنه. من نمیدونم. من خیلی ادعای وطنپرستیم میشه. موضع من وطنه. خط قرمز من بچهها.»
🔸 تجربه شخصی جنگ؛ خداحافظی شبانه، انفجار نزدیک خانه و ترس از زیر آوار ماندن
یکی از بخشهای مهم و ملموس برنامه، روایت متین ستوده از روزهای جنگ در خانه است. او میگوید خودش و کامران تفتی تصمیم گرفته بودند خانه را ترک نکنند و در تمام این مدت، با اضطراب و ترس زندگی کردهاند.
او در ابتدای گفتوگو میگوید:
«ما خیلی جدی از همدیگه خداحافظی میکردیم و میخوابیدیم؛ چون اصلاً نمیتونستیم مطمئن باشیم که فردا صبحی وجود داره یا نه.»
بعدتر، وقتی از انفجار نزدیک خانه میگوید، تصویر دقیقتری از تجربه جنگ ارائه میدهد:
«هیچوقت فکر نمیکردم یک صدایی بتونه انقدر بلند باشه و خونه بتونه اینجوری انگار از جا کنده بشه و برگرده سر جاش.»
او حتی درباره ترس شخصیاش از زیر آوار ماندن حرف میزند و میگوید از کامران خواسته چیزی برایش تهیه کند که اگر زیر آوار ماند، بتواند خودش را خلاص کند.
🔸 رسانه، رویا فروشی و دعوت به مطالعه تاریخ
یکی دیگر از محورهای مهم گفتوگو، نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی در شکل دادن به نگاه مردم نسبت به جنگ است. متین ستوده میگوید مشکل فقط اختلاف نظر نیست؛ مشکل این است که بعضی آدمها بدون مطالعه، فقط دیالوگهای آماده را تکرار میکنند.
او میگوید:
«یکی از مهمترین دلایلی که امروز اینجا اومدم این بود که فقط به عنوان یک آدم پیشنهاد کنم یه کم مطالعه کنین، یه کمی تاریخ بخونین، یه کم تحقیق کنین.»
🔸جمعبندی
قسمت ۴۸ رک با حضور متین ستوده، گفتوگویی احساسی، صریح و گاهی تلخ است. این قسمت درباره معنای ایستادن در روزهای سخت است؛ روزهایی که مرز میان ضدجنگ بودن، وطنپرستی، ترس، خشم و قضاوت اجتماعی بهشدت مبهم شده است.
متین ستوده در این برنامه تلاش میکند بگوید مخالفت با جنگ به معنی بیتفاوتی سیاسی نیست و دفاع از ایران به معنی چشم بستن بر مشکلات داخلی نیست. او از تجربه شخصی خودش میگوید؛ از ترس، از گریه، از حمله نزدیک خانه، از فشار فضای مجازی و از اینکه چرا نمیتواند مرگ کودکان را با هیچ شعار سیاسی توجیه کند.
نقطه مهم این قسمت، صداقت احساسی متین ستوده است. او تلاش نمیکند خودش را قهرمان نشان دهد. حتی میگوید دیر واکنش نشان داده و ترسیده است. اما در نهایت، موضعش را روشن بیان میکند: «موضع من وطنه.»
این قسمت رک، بیش از هر چیز درباره یک سؤال است:
آیا میشود هم منتقد بود، هم ضدجنگ بود، هم وطن را دوست داشت و هم اجازه نداد روایت جنگ به دست کسانی بیفتد که هزینهاش را مردم عادی میدهند؟
یک نظر
سلام این قسمت فوق العاده مفید و منطقی و بدون ادا بود. تمامشو با دقت و لذت دیدم. خانم ستوده خیلی خوب صحبت کردن. ولی من میخوام خیلی رک تر بگم اگر مجبور به انتخاب بین همه اپوزیسیون با جمهوری اسلامی باشم. قطعا کنار جمهوری اسلامی می ایستم چون برخلاف لفاظی اونا، عملا کنار ایران وایستاده با همه ضعف ها و اشکالاتش. همین که هفتاد روزه همه جوره ایستاده و تسلیم دو تا قدرت بزرگ نشده خودش پیروزیه.
لعنت به همه کله سنگیا و همه خائنای داخلی که اینطور معیشت مردمو نابود کردن، لعنت به ترامپ دیوانه